ماه توت‌فرنگی

عرضم به خدمتتون که بنده تا با حال آش شله قلمکار نخوردم. دوست دارم بخورم ولی فعلا آشکده‌ای در دسترس نیست و اگر باشه ترجیح میدم ریسک نکنم و آش رشته بخورم‌. اگر کسی از همراهانم آش شله قلمکار خرید از واسه اون امتحان می‌کنم. علت اینکه اسم این پست آش شله قلمکاره اینه که مطالب خیلی درهمی توشه و نمی‌دونستم اسم کدومش رو بذارم روی پست. 

حسودیتون نشه و دلتون نخواد، دردانه به من شیرینی یه ماه اشتراک طاقچه بی‌نهایت داده. من از قبل می‌خواستم کتاب جرشنری رو بخونم که دردانه هم چندتا دیگه پیشنهاد داد و واسه اینکه مطالبی که می‌خوام بنویسم یادم نره تصمیم گرفتم تیکه تیکه بیام و بنویسم تا بعد. 

جرشنری رو همون دیشب خوندم. اگر بشناسید، این کتاب رو هولدن نویسنده وبلاگ هیولای درون نوشته. همون موقع که وبلاگ می‌نوشت هم قلمش رو که خیلی رک و بامزه بود دوست داشتم. کتابش هم خیلی خوندنی و جذاب بود. حتما پیشنهاد می‌کنم. حتی یکی از داستان‌های کوتاه کتاب مثل داستان نبود ولی قلم هولدن باعث شد بخونم و لذت ببرم. داستان اول کتاب یعنی میکرو به نظرم از بقیه قشنگتر بود. به قول هولدن: خیلی حال داد خره! :))

 

کتاب راهنمای دلبری رو هم دردانه پیشنهاد داد بخونم که اینم کتاب یه وبلاگ نویسه که من متاسفانه نمی‌شناسمش ولی اسمشون حنانه شکاری هستش. این کتاب یه مناجات شیرین و دلنشینه. درواقع مناجات که چه عرض کنم، ترجمه دلی از دعای کمیله. مطمئنم با خوندنش قطعا دلتون می‌لرزه. یه جاش که به خدا التماس می‌کنه حس می‌‌کنید خودتونید که دارید زجه می‌زنید و می‌گید خدا چرا صدام رو نمی‌شنوی. چون خودم اینطوری شدم میگم. یه جا از حضرت علی میگه که قشنگ منو داغون کرد. خلاصه بخونید. 

 

الان دارم کتاب چگونه با پدرت آشنا شدم رو می‌خونم. صفحه ۱۰ اینا هستم و خیلی خنده‌داره. خیلی‌آ، خیلی. حالا بخونم بعدا نظرم رو درباره کل کتاب میگم. 

 

بچه‌ها فکر نکنید من کتابی برای خوندن نداشتم و الان درهای الهی به روم باز شده، نه! اتفاقا کتاب نخونده زیاد دارم. هم به صورت چاپی هم الکترونیکی. ولی متاسفانه حسش نبود بخونم. الان به علت هُل محکمی که دردانه داده حسش اومده و عصرا تا شب که وقت دارم می‌خونم‌. 

  • ماه توت‌فرنگی

فیلم کره‌ای 1987 رو تقریبا چند هفته پیش دیدم و حالا جدا از اینکه خیلی جای حرف داره، میزان جدیت بعضی‌ها توی انجام درست کارشون و شرافتشون من رو شگفت زده کرد واقعا. اگر اول کار اون دادستان جواز سوزوندن رو امضا می‌کرد هیچ اتفاقی رقم نمی‌خورد اما امضا نکرد حتی به بهای زندانی شدن. 

 

فیلم " Room2015 " رو هم دیشب دیدم و اونجا هم جدیت یه پلیس توی کارش باعث شد که یه نفر نجات پیدا کنه. واقعا اگر خود من بودم شاید به حرف ‌های یه بچه اهمیت نمی‌دادم. می‌دونم شاید این فیلما رو ندیده باشید و با خودتون بگید چی دارم میگم ولی نیازی نیست اصلا فیلم‌ها رو دیده باشید. حرف اصلی من اینه که اگر هر کسی کاری که انجام میده رو به درست‌ترین شکل انجام بده، هر چند کار مهمی به نظر نیاد، اونوقت همه چیز خیلی تغییر میکنه. 

  • ماه توت‌فرنگی

دیشب خواب عشق دوران نوجوانیم رو دیدم. دیدم که اومده خونمون و گویا یه مهمونی توی خونه ما برپاست. سلام و علیک کرد و با من دست داد. دستپاچه شدم و با نگرانی اطرافیان رو نگاه کردم تا ببینم کی این حرکت رو دیده. ازم یه سوالی پرسید و من همچنان با نگرانی از قضاوت بقیه داشتم جوابش رو میدادم. نمی‌دونم چی شد که یهو گونه‌م رو بوسید‌. اینجا دیگه کاملا داغون شدم از میزان خجالت و حتی از نوشتنش هم خجالت می‌کشم. خواب کوتاهی بود اما دلم رو کمی آشوب کرد، انگار یه تنگ ماهی رو تکون داده باشی و آب داخلش مواج شده باشه‌ و ماهی داخل تنگ از این اتفاق پریشون شده‌.

 

 

☆ به عنوانی که نوشتم هیچ اعتقادی ندارم و به نظرم درست نیست. عشق‌های نوجوانی اغلب احساسی و بی‌منطق و فکره‌. حتی اگر ممکن بود ازدواج و دوستی با اون شخصی که میگم رو قبول نمی‌کردم چون از لحاظ اخلاق و کردار نمی‌پسندمش.

  • ماه توت‌فرنگی

واقعا من باید زندگی رو از یه بچه یاد بگیرم چون دیشب یه بچه برگشت بهم گفت: من چیزی که دوست نداشته باشم نمی‌پوشم!

یه کتاب حرفه توی این یه جمله و من تازه دارم یاد می‌گیرمش. دارم فکر می‌کنم به گذشته؛ کجا اونطور که دلم خواست قدم برداشتم؟ کجا گفتم نمی‌خوام چون دوست ندارم؟ آخ که چقدر وقتی حقیقت رو می‌فهمی از گذشت اون روزها حرص می‌خوری‌. ولی خوشحال الان حداقل فهمیدم‌. 

  • ۲۵ آبان ۰۱ ، ۰۰:۴۷
  • ماه توت‌فرنگی

وقتی همسایه طبقه پایینی رو می‌بینم، سعی می‌کنم بخندم و کمی کمتر تنفرم از اون رو نشون بدم؛ اما نمیشه. تنفر از دهانم، از چشمام، از دستام، از پاهام بیرون میزنه و خودش رو نشون میده. فریاد می‌زنه که حالم ازت بهم می‌خوره و حتی توی خواب از خدا می‌خوام که از دستت نجات پیدا کنم ای دیو دو سر. 

  • ماه توت‌فرنگی

دلم یه مهمونی می‌خواد. من باشم و آدمایی که دوستشون دارم. آدمایی که کنارشون نگران این نیستم که خوب نیستم، جایی کثیفه، چیزی کامل نیست.‌ بخوریم و بنوشیم و بخندیم. از همه چی حرف بزنیم و بعد که مهمونی تموم شد و همه رفتن و خونه خلوت شد بگم آخیش، خوش گذشت! بعد یواش یواش باقی مونده خوراکی‌ها و ظرف‌ها رو جمع کنم، مسواک بزنم، صورتم رو بشورم و بخوابم. 

  • ماه توت‌فرنگی

دخترعموم یه خواستگار نظامی داشت. وقتی رفته بودند بیرون برای صحبت و شناخت بیشتر، این آقا گفته بود من اصلا از سفر خوشم نمیاد. دلم نمی‌خواد برم سفر و گردش و اینجور چیزا. حالا بماند که این وصلت جور نشد؛ البته نه به اون دلیل بلکه این دلیل که این آقا کمی هم بددل بود. خدا نیاره اون شوهری که بددل باشه. 

ولی واقعا تصورش هم سخته تمام عمر بشینی توی خونه و سفر و گردش نری. من عاشق سفر کردن و گردش رفتنم. خیلی دوست داشتم کوله‌گرد می‌شدم. البته گرما و راحتی خونه رو هم می‌طلبم ولی بعد از یه سفر خوب. بری بگردی بعد بیای دوش بگیری و لم بدی روی مبل خونه‌ت. راحتی وقتی معنا داره که حالت‌های دیگه رو هم چشیده باشی. 

دفعه آخر، البته دفعه اولم هم بود، که رفته بودیم شمال من تا کمر رفتم توی آب و ترجیح دادم به دلایلی کامل خودم رو خیس نکنم. یه خانم چادری کنار آب بود که یه بچه شیرخواره و یه بچه تقریبا ۳ ساله داشت. جوج زدن کنار دریا و رفتن و خانومه نیومد توی آب. خب شاید دوست نداشت یا به خاطر بچه‌هاش ترجیح داد خیس نشه که راحتتر به اونا رسیدگی کنه. ولی خب من توی دلم غصه خوردم. من خودم لذت‌های خیلی کمی رو تجربه کردم و غصه خوردم که چه لذت‌های فوق‌العاده‌ای هست که تا حالا نچشیدم و چه لحظاتی که این خانوم نخواسته یا نتونسته تجربه کنه. من پر از شوق و خواستن هستم برای چیزهای جدید و سکون با من سازگار نیست. آدم‌های آروم رو دوست دارم و گاهی به میزان خونسردیشون حسودیم شده، به آروم حرف زدنشون، یواش یواش غذا خوردنشون، بی هیچ عجله‌ای راه رفتنشون یا هر حرکت دیگه‌ای، اما خب من اصلا آروم نیستم و شاید خیلی تند هم نباشم ولی آروم نیستم. 

این نوشته از کجا شروع شد و به کجا رسید نمی‌دونم ولی اگر تا اینجا خوندی خسته نباشی پهلوان! 

  • ۱۵ آبان ۰۱ ، ۰۰:۳۹
  • ماه توت‌فرنگی

چند روزه دارم با خودم کلنجار میرم که موهام رو کوتاه کنم. البته ربطی به اتفاقات اخیر نداره بلکه چون کار می‌کنم احساس می‌کنم جلوی دست و پام رو می‌گیره! یاللعجب که مو جلوی دست و پا می‌گیره اونم مویی که یه کم فقط از شونه‌ها پایین‌تره‌. خلاصه دلم نمیاد کوتاه کنم ولی از طرفی موی کوتاه خیلی راحته. موی کوتاه خیلی بهم نمیاد. امروزه صبح دیگه می‌خواستم کوتاه کنم برم حموم دیدم قیچی دم دست نیست گفتم باشه دفعه بعد. می‌دونم خیلی اینستاگرامی و مسخره به نظر میاد ولی لطفا با رای مثبت و منفی موافقت و مخالفتتون رو با کوتاهی مو اعلام کنید. 

  • ماه توت‌فرنگی

دیدم توی یه پست گفته بود" ج.ا خیلی بد نیست و شاید بعضی مسئولین نالایق‌اند و نباید پیشرفت‌ها رو نادیده گرفت‌."

وقتی میگیم بعضی انگار داریم میگیم بیشتریا خوبن و فقط یه تعداد محدودی دزد هستن. نخیر. اغلب مسئولین دزد هستن و فقط به منافع خودشون فکر می‌کنن و هستن اقلیت‌های خوب ولی صدای اونا هم خفه میشه حالا یا مجبورشون می‌کنن یا از ترس از دست دادن جایگاهشون. وقتی میگی اینا بد نیستن یعنی یادتون میره که هر دهه حداقل ۵ یا ۶ هزار جوان کشته شدن. بعدش میگن حالا جوان‌ها مردن بیایید جوانی جمعیت کنید و زورکی بچه بیارید و غربالگری هم نکنید که دهه بعد بچه‌های شما رو بکشیم. وقتی میگید بد نیست یعنی یادتون رفت که خلیج‌فارس داره نابود میشه، بیشتر کشور داره فروخته میشه، دریاچه‌مون خشک شده. یعنی یادتون رفت که وضعیت اقتصاد داغونه، خونه گرونه، ماشین‌های بی‌کیفیتی مثل پراید گرونه، دلار بالای سی تومنه، حقوق‌ها کفاف یه زندگی راحت رو نمیده فقط در حد بخور و نمیر. آرامش روانی که امیدوارم داشته باشید چون جوون‌های ما ندارن. آهان حتما چون امنیت داریم میگید وضعیت خوبه. واقعا امنیت عالیه. اینم پست دختر شهید باکری:

  • ماه توت‌فرنگی

این که میگن به علت زیاد بودن حوادث و سریع اتفاق افتادن اونها نمی‌تونیم خوب حسشون کنیم درسته. یک لحظه که فکر می‌کنی دیوونه می‌شی و بعدش بهتره فقط به جلو بری برای فرار از این دیوونه شدن. پیج حسین رونقی رو که می‌خونم از غم و اندوه دیوونه می‌شم و مازوخیزم‌وار مدام باز هم می‌خونم. ندونستن هم نعمت بزرگیه ولی نمی‌تونم نرم سراغ اینترنت و خبرها رو نبینم چون این خبرها رو باید خوند و بی‌تفاوت نبود. چون این دنیای ماست. این روزها و جوونی ماست که اینطوری دارن می‌گذروننش. ما هم کمترین حق‌های انسانی‌مون رو خواستیم. راحتی، آسایش، شادی و نگران نبودن از نون شبمون.  اینا رو هم از ما دریغ کردن و فقط غم رو به ما دادن‌. حق ماست که بد رو نخوایم. حق ماست که این وضعیت رو نخوایم‌. این کشور و این زمین مال ماست نه اونا. 

  • ماه توت‌فرنگی