ماه توت‌فرنگی

توجه کردید اگر ما در بیان دو تا پست بذاریم، فقط ستاره آخرین پست روشن میشه؟ خیلی بده این. یه مشکل اساسیه. من دلم می خواد پست های کوتاه و توئیتری بذارم، خب مخاطب هام( خدای اعتماد به نفسم، انگار چندتا خواننده دارم حالا) ممکنه نبینن پست های قبلیم رو! 

 

از لحاظ روحی نیاز دارم دست از اینستاگرام بردارم و یه آدم منظم و با برنامه بشم. متاسفانه معتاد این پلتفرم لعنتی شدم و باید بگم معتاد یه بیماره و مجرم نیست. 

داره بارون میاد. :)

امشب تولد بود. تولد من نبود، تولد یه آدم خاص بود. 

 

برادرزاده م خیلی بعضی وقتا رو مخه. واقعا بچه های ۳ سال به بالا خیلی اعصاب خورد کنن. عکسای بچگیش رو که نگاه می کنم باور نمی شه این همون باشه. اون موقع خیلی گوگولی و معصوم بود. چرا داره به دایناسور تبدیل میشه؟ حالا خیلی هم منو دوست داره. نمی دونم چرا. محبت خاصی نمی کنم بهش. :دی :| 

امشب که تولد بود و رفتیم رستوران، غذا رو که خوردیم تموم شد یادم افتاد عکس نگرفتیم. :)) یعنی دلم می خواست از اول سفارش بدیم.

  • ماه توت‌فرنگی

هر چقدر که از شیرینی‌جات و کیک بدم میاد، چه پختنش، چه خوردنش، همونقدر عاشق غذا خوردن و غذا پختنم. یعنی عکس غذا برای من تسکین دهنده روح و جانه. ممد حیات و مفرح ذات. 

عکسی که می‌بینید هم از اینستای @whytanzania هستش. خیلی دوسش دارم ایشون رو و نمی‌خواستم معرفی کنم ولی چون از عکسش استفاده کردم دیگه زشت بود منبع ندم. :))

 

  • ماه توت‌فرنگی

فردا عروسیه. نمی‌دونم میریم یا نه. نمی‌دونید رو پیشونیم چه جوش مجلسی‌ای زدم‌! یعنی از روی این جوش می‌تونم حدس بزنم که میریم. باز خداروشکر کرم‌پودر و این جور چیزا هست. 

 

  • ماه توت‌فرنگی

واکسن زدم. لاک زدم. هوا هم که ابریه. ایمان نمیارید؟ صبح ساعت، ببخشید ظهر ساعت ۱۲ زدم و الان فعلا درد و تب ندارم خداروشکر. واکسن آنفولانزا پیدا نکردم بزنم. صف خلوت بود خیلی زود نوبت به ما رسید. خلاصه امروز روز خوبیه خداروشکر. 

  • ماه توت‌فرنگی

بارون می باره. صداش رو دارم از کانال کولر می شنوم. خیلی خوشحالم که بارون می باره. 

امشب چه شبی بود. یکی بهم زخم زبون زد، پاشدم اومدم یه کم گریه کردم، خودم رو دلداری دادم و دوباره برگشتم توی جمع. سپردمش به خدا. این روزا تمام زور و توان من شده خدا. همه چی رو دارم می سپرم بهش. ولی الان دیگه داره بارون میاد‌. می تونم فراموش کنم حرفش رو و خوشحال باشم. خوشحالم‌. فرد که زمین خیس خواهد بود هم خوشحال خواهم بود. 

  • ماه توت‌فرنگی

صورتم رو شستم، کرم زدم و آماده خواب هستم‌. امشب کارم رو زودتر نوشتم و می تونم بخوابم. دستام بوی کرم میده. مامانم قدیما، همیشه برند نیوا استفاده می کرد. همیشه هم کرم رو می ذاشت توی یخچال؛ الان هم ضدآفتاب رو می ذاره توی یخچال. نمی دونم چرا، شاید چون روش نوشته در دمای X نگهداری شود. داشتم از نیوا می گفتم‌. اصلا بوی اون کرم با قوطی آهنی و آبی رنگش رو دوست نداشتم‌ و چون می موند توی یخچال، خیلی هم سفت می شد. تازه مخصوص پوست خشک بود و منم که پوستم چربه، خیلی آزار دهنده بود برام. دیر جذب می شد. 

مامان همیشه توی کیفش می ذاشتش. داداشم دوران نوجوونی وقتی ژل آتوسا ته می کشید، از کرم مامان برای حالت دادن موهاش استفاده می کرد. ماما می گفت آخر موهات می ریزه! ولی کو گوش شنوا. خداروشکر الان هنوز موهاش نریخته ولی خیلی کم پشت تر شده که می تونه دلایل زیادی داشته باشه.

بعدا یهو قیمت ها رفت بالا. برندهای جدید وارد بازار شدن. انواع بو، انواع طعم، انواع خاصیت ها، انواع پوست ها. نیوا هنوز هم برند عالی هستش ولی یه جورایی کمتر دیده میشه‌. حالا مامان عطرآگین استفاده میکنه. بوی اونم دوست ندارم. کلا بوی کرم و عطر و اینطور چیزا اذیتم می‌کنه مگر اینکه یه چیز خاص باشه یا ملایم باشه. عطر گرم که بو می کنم تا چند لحظه دلم می خواد فقط از اون فضا دور بشم. 

خیلی وقته عطر نخریدم. عطر خریدن رو خیلی دوست دارم. از نیوا رسیدیم به عطر. شما چه عطری دوست دارید؟ من آخرین عطری که خریدم بیش از دو سال پیش بوده و اسمش هم اکلت بود رنگ بنفش. 

  • ماه توت‌فرنگی

هنوز واکسن نزدم. اول بار که رفتم واکسن بزنم، پرسیدن تازگی‌ها سرما خوردی؟ گفتم یه هفته پیش. گفتن برو دو هفته دیگه بیا. رفتم. دقیقا شب قبل از رفتن، دوباره سرماخوردم. الان دو هفته از روزی که مجدد سرماخوردگیم شروع شده بود گذشته ولی محض احتیاط می‌خوام صبر کنم سه هفته بشه‌. اگر دوباره سرما نخورم و کرونای جدید دلتاپلاس رو نگیرم، دوازدهم میرم می‌زنم. 

یکی از دوستام خیلی گارد داشت در برابر واکسن و می گفت یا نمی زنم یا فوقش برکت بزنم. بعد به خاطر اینکه تو شرکت راهش ندادن مجبور شد بزنه‌. زن عموم خیلی از مردن می ترسه. می گفت واکسن نمی زنم‌. اونم رفت زد ولی من که از اول می گفتم می زنم هنوز نزدم‌. یعنی عالم و آدم زدن و من نزدم‌‌. احتمالا یه حکمتی داره. من نظرم اینه.

 

وای، الان یه چیزی یادم افتاد. ما رو عروسی دعوت کردن. پس کرونا رو کجای دلمون بذاریم؟ مخصوصا شنیدم این جدیده خیلی زودتر منتقل میشه. تازه من واکسن هم نزدم‌. زده باشم هم فوقش دوز اول رو بتونم قبلش بزنم که اثرگذاریش از دو هفته پس از تزریق شروع میشه‌. ای بخشکی شانس. :| 

 

بچه ها اگر پست قبل رو خونده باشید، امشب نرفتیم. حالا کی بریم معلوم نیست. هر وقت رفتیم میام تعریف می کنم‌ 

  • ماه توت‌فرنگی

غرور حداقل توی فارسی معنی‌های مختلفی می‌تونه بده‌. گاهی یکی فکر می کنه از دماغ فیل افتاده و همه میگن فلانی مغروره.‌ گاهی هم مثلا توی یه دعوا، یکی از طرفین میره عذرخواهی می کنه و میگن فلانی غرورش رو زیر پا گذاشت. گاهی بچه شما توی مسابقه برنده میشه و می گید خیلی از داشتن تو احساس غرور می کنم. 

الان مورد دوم رو می خوام بهش بپردازم. پا پیش گذاشتن پس از یک دعوا. من با یکی، یه بزرگتر، جروبحث کردم و اونم هر چی از دهنش دراومد بار من کرد. قشنگ منو قهوه‌ای کرد‌. ولی من هیچ ناسزایی در جواب نگفتم. نمی‌گم توی دعوا من مقصر نبودم چون به نظر توی یه دعوا هر دو طرف مقصرن ولی خدایی حق نداشت توهین کنه‌. توهیناش کاملا ناحق بود. اصلا موضوعی رو وسط کشید که هیج ربطی به اون موقع و اون جروبحث نداشت. 

حالا بعد گذشت تقریبا یه هفته دارن مجبورم می کنن برم با طرف حرف بزنم. یعنی یه جورایی انگار برم ازش عذرخواهی کنم. واقعا با عقل جور درمیاد؟ اصلا حقه خدایی؟ نیست. به هر حال مجبورم و فردا باید برم باهاش سلام و علیک کنم و یه چیز جالب بگم که ممکنه جوابم رو نده، یعنی در این حد رو داره. خلاصه غرورم قراره له و لورده بشه‌. قراره تحقیر و کوچیک بشم. همین. 

  • ماه توت‌فرنگی

دلم برای عید فردا می‌تپه و خواستم منم پست بذارم و بگم که چقدر خوشحالم از مناسبت فردا. ارادت خاصی به اسم محمد دارم. و البته ارادت خاصی هم به پیامبر دارم.  میلاد پیامبر و امام صادق رو به همگی تبریک می‌گم. عیدمون مبارک باشه. عکس کیک و اینا ندارم جدیدا که بذارم. کلا به پختن کیک علاقه ندارم. ولی ببینم چی دارم پست کنم... آهان، این عکس رو می‌ذارم. این فیلم رو حداقل ۲۰ بار دیدم و بازم بشه می‌بینم. :))

 

  • ماه توت‌فرنگی

امروز وقتی داشتم کار می‌کردم و دنبال منبع بودم، گفتم حالا یه پادکست هم گوش بدم. البته خیلی برام سخته درحالی که دارم سعی می‌کنم چیزی می‌خونم، یه چیزی هم گوش کنم و به همین علت وسطاش کار رو ول کردم و فقط گوش دادم. 

یه پادکست از بی‌پلاس به اسم زن‌های نامرئی رو گوش کردم. اول کار بگم که حتی اگه گوش بدید و فکر کنید جالب نبود، باز هم شنیدن صدای علی بندری خیلی لذت‌بخشه. :)) اگر توی این مملکت کاره‌ای هستید یا قراره بشید یا حتی اگر هیچکس نیستید بهتون توصیه می‌کنم این اپیزود رو گوش بدید. 

احتمالا بدونید که خود بی‌پلاس خلاصه کتاب می‌خونن و اگر من بخوام خلاصه این اپیزود رو بگم، میشه خلاصه‌ خلاصه کتاب زنان نامرئی. دوست ندارم بگم اصلا ولی حالا یه اشاره خیلی ریز می‌کنم که ببینید دوست دارید یا نه. 

موضوع کلی درباره نقش اصلی مردها در  تصمیم‌گیری درباره پروژه‌های مختلف و توجه نکردن به اهمیت زنان در پایه و اساس ساخت هر چیزیه.

حالا من خیلی غیرجذاب توضیح دادم ولی خدایی خیلی قشنگه. علی بندری هم خیلی باحال تعریف می‌کنه. :))

  • ماه توت‌فرنگی