ماه توت‌فرنگی

۱۱ مطلب در آبان ۱۴۰۱ ثبت شده است

واقعا من باید زندگی رو از یه بچه یاد بگیرم چون دیشب یه بچه برگشت بهم گفت: من چیزی که دوست نداشته باشم نمی‌پوشم!

یه کتاب حرفه توی این یه جمله و من تازه دارم یاد می‌گیرمش. دارم فکر می‌کنم به گذشته؛ کجا اونطور که دلم خواست قدم برداشتم؟ کجا گفتم نمی‌خوام چون دوست ندارم؟ آخ که چقدر وقتی حقیقت رو می‌فهمی از گذشت اون روزها حرص می‌خوری‌. ولی خوشحال الان حداقل فهمیدم‌. 

  • ۲۵ آبان ۰۱ ، ۰۰:۴۷
  • ماه توت‌فرنگی

وقتی همسایه طبقه پایینی رو می‌بینم، سعی می‌کنم بخندم و کمی کمتر تنفرم از اون رو نشون بدم؛ اما نمیشه. تنفر از دهانم، از چشمام، از دستام، از پاهام بیرون میزنه و خودش رو نشون میده. فریاد می‌زنه که حالم ازت بهم می‌خوره و حتی توی خواب از خدا می‌خوام که از دستت نجات پیدا کنم ای دیو دو سر. 

  • ماه توت‌فرنگی

دلم یه مهمونی می‌خواد. من باشم و آدمایی که دوستشون دارم. آدمایی که کنارشون نگران این نیستم که خوب نیستم، جایی کثیفه، چیزی کامل نیست.‌ بخوریم و بنوشیم و بخندیم. از همه چی حرف بزنیم و بعد که مهمونی تموم شد و همه رفتن و خونه خلوت شد بگم آخیش، خوش گذشت! بعد یواش یواش باقی مونده خوراکی‌ها و ظرف‌ها رو جمع کنم، مسواک بزنم، صورتم رو بشورم و بخوابم. 

  • ماه توت‌فرنگی

دخترعموم یه خواستگار نظامی داشت. وقتی رفته بودند بیرون برای صحبت و شناخت بیشتر، این آقا گفته بود من اصلا از سفر خوشم نمیاد. دلم نمی‌خواد برم سفر و گردش و اینجور چیزا. حالا بماند که این وصلت جور نشد؛ البته نه به اون دلیل بلکه این دلیل که این آقا کمی هم بددل بود. خدا نیاره اون شوهری که بددل باشه. 

ولی واقعا تصورش هم سخته تمام عمر بشینی توی خونه و سفر و گردش نری. من عاشق سفر کردن و گردش رفتنم. خیلی دوست داشتم کوله‌گرد می‌شدم. البته گرما و راحتی خونه رو هم می‌طلبم ولی بعد از یه سفر خوب. بری بگردی بعد بیای دوش بگیری و لم بدی روی مبل خونه‌ت. راحتی وقتی معنا داره که حالت‌های دیگه رو هم چشیده باشی. 

دفعه آخر، البته دفعه اولم هم بود، که رفته بودیم شمال من تا کمر رفتم توی آب و ترجیح دادم به دلایلی کامل خودم رو خیس نکنم. یه خانم چادری کنار آب بود که یه بچه شیرخواره و یه بچه تقریبا ۳ ساله داشت. جوج زدن کنار دریا و رفتن و خانومه نیومد توی آب. خب شاید دوست نداشت یا به خاطر بچه‌هاش ترجیح داد خیس نشه که راحتتر به اونا رسیدگی کنه. ولی خب من توی دلم غصه خوردم. من خودم لذت‌های خیلی کمی رو تجربه کردم و غصه خوردم که چه لذت‌های فوق‌العاده‌ای هست که تا حالا نچشیدم و چه لحظاتی که این خانوم نخواسته یا نتونسته تجربه کنه. من پر از شوق و خواستن هستم برای چیزهای جدید و سکون با من سازگار نیست. آدم‌های آروم رو دوست دارم و گاهی به میزان خونسردیشون حسودیم شده، به آروم حرف زدنشون، یواش یواش غذا خوردنشون، بی هیچ عجله‌ای راه رفتنشون یا هر حرکت دیگه‌ای، اما خب من اصلا آروم نیستم و شاید خیلی تند هم نباشم ولی آروم نیستم. 

این نوشته از کجا شروع شد و به کجا رسید نمی‌دونم ولی اگر تا اینجا خوندی خسته نباشی پهلوان! 

  • ۱۵ آبان ۰۱ ، ۰۰:۳۹
  • ماه توت‌فرنگی

چند روزه دارم با خودم کلنجار میرم که موهام رو کوتاه کنم. البته ربطی به اتفاقات اخیر نداره بلکه چون کار می‌کنم احساس می‌کنم جلوی دست و پام رو می‌گیره! یاللعجب که مو جلوی دست و پا می‌گیره اونم مویی که یه کم فقط از شونه‌ها پایین‌تره‌. خلاصه دلم نمیاد کوتاه کنم ولی از طرفی موی کوتاه خیلی راحته. موی کوتاه خیلی بهم نمیاد. امروزه صبح دیگه می‌خواستم کوتاه کنم برم حموم دیدم قیچی دم دست نیست گفتم باشه دفعه بعد. می‌دونم خیلی اینستاگرامی و مسخره به نظر میاد ولی لطفا با رای مثبت و منفی موافقت و مخالفتتون رو با کوتاهی مو اعلام کنید. 

  • ماه توت‌فرنگی

دیدم توی یه پست گفته بود" ج.ا خیلی بد نیست و شاید بعضی مسئولین نالایق‌اند و نباید پیشرفت‌ها رو نادیده گرفت‌."

وقتی میگیم بعضی انگار داریم میگیم بیشتریا خوبن و فقط یه تعداد محدودی دزد هستن. نخیر. اغلب مسئولین دزد هستن و فقط به منافع خودشون فکر می‌کنن و هستن اقلیت‌های خوب ولی صدای اونا هم خفه میشه حالا یا مجبورشون می‌کنن یا از ترس از دست دادن جایگاهشون. وقتی میگی اینا بد نیستن یعنی یادتون میره که هر دهه حداقل ۵ یا ۶ هزار جوان کشته شدن. بعدش میگن حالا جوان‌ها مردن بیایید جوانی جمعیت کنید و زورکی بچه بیارید و غربالگری هم نکنید که دهه بعد بچه‌های شما رو بکشیم. وقتی میگید بد نیست یعنی یادتون رفت که خلیج‌فارس داره نابود میشه، بیشتر کشور داره فروخته میشه، دریاچه‌مون خشک شده. یعنی یادتون رفت که وضعیت اقتصاد داغونه، خونه گرونه، ماشین‌های بی‌کیفیتی مثل پراید گرونه، دلار بالای سی تومنه، حقوق‌ها کفاف یه زندگی راحت رو نمیده فقط در حد بخور و نمیر. آرامش روانی که امیدوارم داشته باشید چون جوون‌های ما ندارن. آهان حتما چون امنیت داریم میگید وضعیت خوبه. واقعا امنیت عالیه. اینم پست دختر شهید باکری:

  • ماه توت‌فرنگی

این که میگن به علت زیاد بودن حوادث و سریع اتفاق افتادن اونها نمی‌تونیم خوب حسشون کنیم درسته. یک لحظه که فکر می‌کنی دیوونه می‌شی و بعدش بهتره فقط به جلو بری برای فرار از این دیوونه شدن. پیج حسین رونقی رو که می‌خونم از غم و اندوه دیوونه می‌شم و مازوخیزم‌وار مدام باز هم می‌خونم. ندونستن هم نعمت بزرگیه ولی نمی‌تونم نرم سراغ اینترنت و خبرها رو نبینم چون این خبرها رو باید خوند و بی‌تفاوت نبود. چون این دنیای ماست. این روزها و جوونی ماست که اینطوری دارن می‌گذروننش. ما هم کمترین حق‌های انسانی‌مون رو خواستیم. راحتی، آسایش، شادی و نگران نبودن از نون شبمون.  اینا رو هم از ما دریغ کردن و فقط غم رو به ما دادن‌. حق ماست که بد رو نخوایم. حق ماست که این وضعیت رو نخوایم‌. این کشور و این زمین مال ماست نه اونا. 

  • ماه توت‌فرنگی

دیشب به سرم زد برم ببینم هدی رستمی، این بازیگر ماهر حکومتی، الان توی پیجش چیا میگه و بله خانوم پیجش رو از دسترس خارج کرده‌. چقدر دیر شناختم/شناختیم این افرادی که تمام این سالها یه چیز دیگه از ایران به جهان نشون دادن رو. 

  • ماه توت‌فرنگی

امروز صبح خیلی زود، فکر می‌کنم ساعت ۶ بود، از خواب بیدار شدم. دیشب هم خیلی دیر بود که خوابیدم؛ حدودای ساعت ۲. درحالی که اون بیرون توی خیابونا یه چیزی به کثیفی جنگ درحال رخ دادن بود، من توی خونه سرود صبح امید وطن رو پخش کردم و باهاش بلند بلند خوندم. تا ظهر شعارهایی مثل دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد و ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما رو هم چند باری بلند بلند گفتم. خیلی مسخره به نظر می‌اومد اما یه انرژی خوبی بهم می‌داد و حس می‌کردم واقعا دیگه داریم به آزادی نزدیک می‌شیم. اگه می‌ذاشتن منم دلم می‌خواست توی اعتراضات باشم‌. 

  • ماه توت‌فرنگی

تصمیم گرفتم از این به بعد هر جور که" دلم" می‌خواد پیش برم‌. 

  • ۰۳ آبان ۰۱ ، ۲۲:۵۰
  • ماه توت‌فرنگی