ماه توت‌فرنگی

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درددل‌های یک توت‌فرنگی» ثبت شده است

اینطور برداشت نشه که چون از قتل‌های ناموسی نمی‌نویسم یعنی برام فرقی نمی‌کنه که داره توی یک کشور به ظاهر اسلامی کودک همسری اتفاق می‌افته، سر بریده می‌شه و بعدش قاتل آزاد میشه یا فوقش چند سال میره زندان، به اسم ناموس هر بلای روحی و جسمی به زنان وارد میشه و اونا نمی‌تونن هیچ کاری کنن چون اغلب هم قانون و هم خانواده علیه‌شون هستن. نه به ناموس. نه به کودک همسری، نه به حجاب‌. باورم نمی‌شه می‌نویسم نه به حجاب. یه روزی خط قرمز من بود ولی نابود کردن هر چی تفکر خوب از اسلام داشتیم. حالا ترجیح میدم هر کسی هر پوششی دوست داره داشته باشه. این همه خشم که زیر این کوه جمع میشه بلاخره یه روزی فوران می‌کنه و به آتیش می‌کشه. 

  • ماه توت‌فرنگی

دیشب با زور خودم رو آروم کردم و خوابوندم. امروز صبح خداروشکر اثری از اشک های دیشب نبود ولی باز هر از گاهی ذهنم منحرف می شد که دستش رو می گرفتم برمی گردوندم به حال حاضر. هوا به شدت گرفته و توسی رنگه. انگار می خواد بباره؛ ولی نمی باره. نمی دونم چرا‌. شنیدم اردبیل نیم متر برف اومده. دیگه اینطوری نمیشه. برای جلوگیری از عقده ای شدن باید پاشم برم یه جا که برف اومده. مثلا لواسونی جایی. ولی خب در حد تصمیم و دل خواستن باقی می مونه. کدوم ماشین دو در و سفیدی می خواد منو ببره اونجا؟ تا حالا رفتید لواسون؟ کرایه تجریش تا لواسون اندازه پول خون باباشونه. البته بحث کرایه ش نیست. در کنار ماشین دو در و سفید، کسی هم نیست منو ببره و فامیلای ما از اوناش نیستن که بگن حالا که کسی برات گل نمی خره خودت برای خودت گل بخر. بلکه میگن حالا که کسی برات گل نمی خره اصلا گل رو می خوای چی کار؟ گل به درد نمی خوره. 

نظرسنجی پست قبل رو  دیدید؟ خیلی جالبه ها. تنها نیستیم‌. البته من خیلی وقت بود این کار رو نمی کردم. دیشب یاد دخترعموم افتاد که موقع مرگ عموم چطوری گریه می کرد و به خودم فکر کردم و الخ‌. 

  • ماه توت‌فرنگی

این چه مرضی است( اول نوشتم مَرَضیه دیدم به اسم مرضیه حیفه، عوض کردم) که من می شینم به مرگ یه عزیز فکر می کنم و بعدش های های گریه می کنم و تا آب نخورم آروم نمی شم؟ حالا بعدش به خودم دلداری میدم که خدا رو صد هزار مرتبه شکر که اون عزیز سالمه و بعد یه صدایی از ته ذهنم می گه بلاخره که پر می کشه و بعد باز گریه می کنم. واقعا این حرکت یه مرض بزرگه. آیا شما شده ابن کار رو بکنید، لایک، اگر نشده دیسلایک. 

  • ماه توت‌فرنگی

هدی رستمی جاهای دیدنی استانبول  و غذاهای معروفش رو معرفی می کنه منم تند تند عکس می گیرم. با اینکه تا انقلاب تهران هم نمی تونم برم ولی نمی دونم چرا حس می کنم بلاخره یه روز میرم و می گردم این کشورا رو. بلاخره یه روز این جاهایی که هدی رستمی گفت رو میرم و این اسکرین شاتا لازمم میشه. به نظرتون چقدر ممکنه این حس درست باشه؟ شما تا حالا از این حسا داشتید؟ 

  • ماه توت‌فرنگی

فیلم کلیک رو دیدید؟ داستانش اینطوریه که یک کنترل هست و باهاش می تونی زمان رو ببری جلو. مثلا اگر دوش آب سرده می تونی یه کلیک کنی و خیلی راحت از این مرحله بپری تو مرحله بعد روزت. حالا می خوام بگم ای کاش الان می تونستم یه بار روی اون دکمه کلیک کنم و از این برهه زمانی رد بشم. یه چند ماه برم جلو و ببینم آخر این عذاب ۵ ساله چی میشه. ۵ ساله که شب و روزم رو زهرمار کردم و کردن و چند ماه دیگه معلوم میشه که آیا این عذاب ادامه داره یا تموم میشه. می خوام توکل کنم به خدا و اعتماد کنم بهش که بهترین رو برام می خواد‌ دعا کنید برام خواهش می کنم خیلی دعا کنید لطفا. لطفا. لطفا.‌

  • ماه توت‌فرنگی

آدم چطوری می تونه درد دل کنه؟ این روزا "دلم گرفته" شده شبیه جمله"خوبی؟". بعد از اینکه به دوستم بگم فلانی امشب دلم گرفته خب معلومه میگه چرا؟ گاهی دلت همینطوری میگیره دیگه. از زمین و زمان. یه حرف کوچیک و یه نگاه کج هم بدترش می کنه. گاهی دلت سر یه چیزایی می گیره روت نمیشه بگی. برای بقیه جزئیه ولی برای تو یه دنیاست. گاهی از تکرار غم هات خسته میشی. از گفتن نگرانی هات به دوستت خجالت می کشی بس که شنیده. چقدر غم بشنوه؟ 

ابن حرف ها رو در جواب" چرا"یی که می پرسه نمیشه گفت که. مجبور می شی بیای صفحه خالی رو باز کنی و برای یه دنیای ناشناخته و کسانی که نمی شناسی همینجوری خط پشت خط بنویسی و آخرشم هیچی. این دل مرضش چیه؟ شما هم دلتون همینطوری می گیره؟ البته برای من خیلی هم بی دلیل نگرفته. نگاه و رفتارها دلم رو شکوندن. حرف ها آتیشش زدن. 

  • ۰۸ دی ۰۰ ، ۲۳:۵۹
  • ماه توت‌فرنگی

امروز دیدم زیادی سردرگم هستم درباره هدف هام و ماه بعد هم تولدمه و دچار بحران خواهم شد، زنگ زدم یه مشاوره که خیلی این روزها ازش صحبت می شه. هیچی. همون جوابایی که می دونستم رو بهم داد. نکه بگم مشاوره گرفتن بده، بلکه خیلی هم خوبه فقط گویا موقعیت من نیازی به مشاوره نداشت چون خودم جوابام رو می دونستم. گفت برنامه ریزی کن برای هدف هات تا بهشون برسی. :| خیلی به راه راست هدایت شدم‌. برم مدیتیشن کنم بلکه ذهنم رو بتونم از این تشویش نجات بدم‌. فکر می کنم بهتره کمتر به خودم سخت بگیرم‌‌. یه کم زندگی کنم. 

  • ماه توت‌فرنگی

 یک شب داشتیم برای آش رشته فردایش پیاز خلالی می کردیم. پیازها خیلی تند بودند، منم دلم حسابی پر. اول پیاز اشکم را درآورد و بعد خودم هم شروع به گریه کردم. هیچکس هم نفهمید.

  • ۱۲ آذر ۰۰ ، ۰۱:۳۳
  • ماه توت‌فرنگی

اون لحظه که بعد از یه سرماخوردگی طولانی، حس می کنی خوب شدی، میری دوش می گیری، لباس تمیز، موهای تمیز، بوی خوب‌. یه نفس عمیق می کشی و با تمام وجودت از سلامتیت خدا رو شکر می کنی‌، اون لحظه هزاران بار تقدیم تو باد‌.

  • ۰۹ آذر ۰۰ ، ۰۰:۴۸
  • ماه توت‌فرنگی

خبر خوب: همسایه( صاحبخونه در واقع) طبقه پایین رفته سفر. خدایا شکرت یه چند روز نفس راحت می کشیم.

خبر بد: دختر بوقیش رو نبرده. خدایا چرا این کار رو با ما می کنی. قراره چند روز خفه شیم از دست این دختر. 

  • ۲۷ آبان ۰۰ ، ۱۳:۳۴
  • ماه توت‌فرنگی