ماه توت‌فرنگی

امروز دیدم زیادی سردرگم هستم درباره هدف هام و ماه بعد هم تولدمه و دچار بحران خواهم شد، زنگ زدم یه مشاوره که خیلی این روزها ازش صحبت می شه. هیچی. همون جوابایی که می دونستم رو بهم داد. نکه بگم مشاوره گرفتن بده، بلکه خیلی هم خوبه فقط گویا موقعیت من نیازی به مشاوره نداشت چون خودم جوابام رو می دونستم. گفت برنامه ریزی کن برای هدف هات تا بهشون برسی. :| خیلی به راه راست هدایت شدم‌. برم مدیتیشن کنم بلکه ذهنم رو بتونم از این تشویش نجات بدم‌. فکر می کنم بهتره کمتر به خودم سخت بگیرم‌‌. یه کم زندگی کنم. 

  • ماه توت‌فرنگی

دارم دنبال موضوع برای نوشتن می گردم و گویا موضوع اصلا دنبال من نمی گرده و اونم توی این سرمای استخوان سوز کز کرده یه جایی که پیداش نمی کنم. دلم می خواد از دست های مچاله شده توی جیب کاپشن بنویسم. دست ها رو که میاری بیرون، پوستت از سرما خشک می شه. آسمون انگار برف داره تو دلش ولی نمی باره‌. صف نونوایی یه جوری شلوغه که انگار جمعه ست. واقعا چه حالی دارن میان صبحا نون تازه می خرن. ساعت ۱۰ صبحه ولی هوا ابریه و انگار هنوز ساعت ۷ئه. بهترین پیشنهاد اینه که بخزی زیر لحاف یه چند ساعت دیگه بخوابی. شب بخیر. 

  • ماه توت‌فرنگی

چند روزه که مانتوهای کوتاهم رو سوا کردم و با کاپشنم می پوشم. خیلی هم خوشگل میشه اینطوری. فقط باید حواسم باشه با مانتو بلند نپوشم. کلاهش یک عالمه خز داره و در مقابل باد و سوز خیلی مقاومه. رنگش... رنگش رو بهتره نگم. همش می ترسم همدیگه رو تو خیابون ببینیم.‌ هنوز فعلا نمی خوام از خودم رونمایی بکنم تا وقتی که مشهور نشدم. یعنی میگم که برنامه دارم مشهور بشم. آماده باشید تا دسته دسته محصولاتم رو بخرید. 

امروز داشتم سعی می کردم فکرم رو متمرکز کنم و به اصطلاحی مدیتیشن کار کنم. داشتم فکر می کردم نور خورشید باشم‌. تخیلم اول بدنم رو تیکه تیکه کرد و پخش کرد روی مردم زمین. بعد به ذهنم هشدار دادم که آخه اینجوری نور نمیشه که؛ این من در حالت تیکه شده هستم. بعد تصور کردم یه خط نورانیم که تابیدم روی صورت یه دختر مو طلایی. تصور کردم قطره بارون هستم که دارم فرو میرم توی زمین. برف هستم که زیر نور چراغ های خیابون دارم رقص کنان می شینم رو تپه ای از دوستان برفیم. باد هستم و دارم می وزم. 

 

بازم یه پادکست گوش دادم. این بود اسمش: آن روز آبروی آبرو ریخت. پادکست انسانک. دوست داشتم. قشنگ بود. حرفای خوبی زد. وقت داشتید گوش کنید. موضوعش هم مشخصه دیگه. درباره اهمیت بت آبرو توی زندگی صحبت می کنه. 

همین دیگه. 

  • ماه توت‌فرنگی

درحالی که آقای محمودی، شاطر محل، خمیرها را ماساژ چینی می دهد و روانه تنور می کند، من پیش از همه خانم ها، طلایه دار صف هستم. بدون اغراق گویا در جنگ هستیم، چپ و راست را حسابی در پر و بالم گرفته ام که کسی جلو نرود. خمیرها که کامل در تنور قرار می گیرند، جمعیت یک نیم متری به جلو یورش می آورند‌. به اطاعت و جا نماندن از بقیه، من هم جلوتر می روم و به میز چوبی مقابل نانوایی می چسبم‌. گرمای داخل لپ های یخ کرده ام را نرم نرم نوازش می کند. بوی نان ها به مشامم می رسد. پول را از جیب بیرون می آورم تا آماده باشد. چند لحظه بعد نان ها برشته می شوند. به وضوح ولوله پشت سرم را حس می کنم که باز هم به جلو قدم بر می دارند. 

  • ماه توت‌فرنگی

بچه ها پیرو دو پست قبلی، من subtitle edit رو نصب کردم که یه کار قبول کنم. حالا کار رو شروع کردم و متوجه شدم خیلی سخته. خیلی جاهای فیلم ها رو اصلا نمی تونم بفهمم چی میگه چون فیلمه خیلی قدیمیه. تازه خیلی طولانیه و حالا یا بی تجربه هستم یا کلا این مدلیه، کار زمان بریه و حداقل برای من مناسب نیست. 

الان تو رودربایستی حجم اینترنت و اون یه هفته تلاشم موندم که کار رو رد کنم. جدی میگم. 

  • ماه توت‌فرنگی

فریاد شادی. فریاد خوشحالی از ته دل. اشک شوق. سر به بیابان گذاشتن. همه رو بغل کردن و رقصیدن.‌ شیرینی دادن. 

توی پست قبل گفتم که الان یه هفته ست شب و روز ندارم بس که دارم فکر می کنم چرا این نرم افزاره درست نمیشه. اینترنتم تموم شد بس که نرم افزارهای کمکی مختلف دانلود کردم شاید درست بشه و نشد. و حالا در این لحظه مبارک بلاخره درستش کردم. در کنار خوشحالی یه حس آروم شدنی دارم. ذهنم آروم شد. تا این مسئله حل نمی شد مطمئنم ذهنم آروم نمی گرفت ولی الان هم آرامش داره، هم از پیروزی خوشحاله هم به خودش افتخار می کنه که کم نیوورد. آره اینم یار ما بود به وصالش رسیدیم. :دی 

نادر هند رو فتح کرد انقدر خوشحال نشد که من الان شدم. 

  • ماه توت‌فرنگی

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه نصب نرم افزارت به مشکل بخوره و اتفاقا آدم سمجی باشی و تا حل نشه ول نکنی. الان یه هفته ست درگیر نصب هستم و سایت و نرم افزار نمونده که ندیده و دانلود نکرده باشم. تا الان بیدارم چون بازم داشتم روش کار می کردم و نشد. الان یه نرم افزار دیگه دانلود کردم ولی می ترسم اهل منزل بیدار شن و به خاط همین نمی تونم پاشم برم سیستم رو روشن کنم دوباره‌.

حالا مشکل چیه؟ 

هیچی‌. Subtitle edit رو نصب کردم و wave form کار نمی کنه. 

اگر آشنا هستید بی زحمت کمک کنید. 

  • ۱۳ آذر ۰۰ ، ۰۲:۴۴
  • ماه توت‌فرنگی

 یک شب داشتیم برای آش رشته فردایش پیاز خلالی می کردیم. پیازها خیلی تند بودند، منم دلم حسابی پر. اول پیاز اشکم را درآورد و بعد خودم هم شروع به گریه کردم. هیچکس هم نفهمید.

  • ۱۲ آذر ۰۰ ، ۰۱:۳۳
  • ماه توت‌فرنگی

نمی دونم عقلم کجاست. چرا ذهنم توی شرایطی که باید تصمیم بگیرم من رو تنها می ذاره. رفتم ۶۰۰ هزار پول بی زبون رو دادم به کاپشن و بعد از ۱ بار پوشیدن متوجه شدم که کوتاهه و نمی تونم بپوشمش؛ یعنی بدون مانتو نمی تونم و با مانتو هم خیلی داغون جلوه می کنه. مارکش رو هم که به فنا دادم همون روز اول. اصلا حجم غم این اتفاق رو نمی تونم توضیح بدم. :| 

باید یه تصمیم جدی برای عقلم بگیرم، اینجوری نمیشه.

  • ۱۰ آذر ۰۰ ، ۲۳:۳۵
  • ماه توت‌فرنگی

اون لحظه که بعد از یه سرماخوردگی طولانی، حس می کنی خوب شدی، میری دوش می گیری، لباس تمیز، موهای تمیز، بوی خوب‌. یه نفس عمیق می کشی و با تمام وجودت از سلامتیت خدا رو شکر می کنی‌، اون لحظه هزاران بار تقدیم تو باد‌.

  • ۰۹ آذر ۰۰ ، ۰۰:۴۸
  • ماه توت‌فرنگی