ماه توت‌فرنگی

۷ مطلب در بهمن ۱۴۰۰ ثبت شده است

بچه‌ها بچه‌ها، رفتم. نمی‌دونید که؛ قبل از اینکه برم نیم ساعت حرفایی که می‌خواستم بزنم رو تمرین کردم و تمام حرکاتم رو حفظ کردم. یه بار رفتم از دم در برگشتم. :دی خلاصه دل رو زدم به دریا گفتم فوقش تحقیر کرد میام خونه یه ذره گریه می‌کنم. :)) رفتم و اصلا اونجوری که پیش‌بینی می‌کردم نشد. داشت می‌رفت بیرون که من رسیدم. سلام و علیک کردم جواب داد یه چیزایی گفتم و خیلی معمولی رفتار کردیم. یه جورایی خیلی خوب پیش رفت‌ و میشه گفت حرکت اصلی رو زدم. خوشحالم که این کار رو کردم. اول از همه به نفع خودم بود که برم و باهاش حرف بزنم. آینده رو می‌سپارم به خدا و توکل می‌کنم به خودش که بهترین رو برام رقم بزنه‌. 

  • ماه توت‌فرنگی

یادتونه گفتم یکی به من فحش داده؟ اون موقع یعنی چندماه پیش خانواده می‌خواستن زورکی منو ببرن با طرف آشتی کنم و یه جورایی منت‌کشی کنم و منم نرفتم. حالا به خاطر آرامش خودم و چون این مدت خیلی بابت این موضوع اذیت شدم می‌خوام فردا برم با طرف حرف بزنم. البته عذرخواهی‌اینا نه، بلکه حرف معمولی که یخ بینمون آب شه‌. حالا استرس دارم. چرا؟ می‌ترسم جواب نده یا بی‌محلی کنه و غرورم له شه. قبلا یه چندبار باهام حرف زد جوابش رو ندادم و این باعث میشه بیشتر فکر کنم که احتمالا جوابم رو نده. 

نظر شما چیه؟ برم؟ نرم؟ 

  • ماه توت‌فرنگی

نشسته بودیم توی کافی‌نت و داشتم انتخاب واحد می‌کردم. به صاحب مغازه نگاه کرد و گفت: اسم این پسره چیه؟ دکمه خروج رو زدم و گفتم: فکر کنم سعید. سعید سرش شلوغ بود. صدا کرد: آقا سعید! جواب نداد. باز صدا کرد: آقا سعید!؟ پسره با یه نگاه چپی برگشت و نگاهمون کرد. 

- ببخشید چقدر میشه؟

پول آقا سعید رو پرداخت کردیم و با صدای بلند گفت: ممنون آقا سعید. از مغازه که داشتیم می‌رفتیم بیرون یه پسر دیگه اومد تو و رو به سعید گفت: سلام جواد، آهنگ جدید چی داری؟

تا برسیم خونه غر زد که آبروم رو بردی. ولی خدایی قیافه‌ش شبیه آقا سعید بود. 

  • ماه توت‌فرنگی

اینطور برداشت نشه که چون از قتل‌های ناموسی نمی‌نویسم یعنی برام فرقی نمی‌کنه که داره توی یک کشور به ظاهر اسلامی کودک همسری اتفاق می‌افته، سر بریده می‌شه و بعدش قاتل آزاد میشه یا فوقش چند سال میره زندان، به اسم ناموس هر بلای روحی و جسمی به زنان وارد میشه و اونا نمی‌تونن هیچ کاری کنن چون اغلب هم قانون و هم خانواده علیه‌شون هستن. نه به ناموس. نه به کودک همسری، نه به حجاب‌. باورم نمی‌شه می‌نویسم نه به حجاب. یه روزی خط قرمز من بود ولی نابود کردن هر چی تفکر خوب از اسلام داشتیم. حالا ترجیح میدم هر کسی هر پوششی دوست داره داشته باشه. این همه خشم که زیر این کوه جمع میشه بلاخره یه روزی فوران می‌کنه و به آتیش می‌کشه. 

  • ماه توت‌فرنگی

یه متن طولانی توی ذهنم رژه میره واسه نوشته شدن اما امان از تنبلی و امان از خواب. برم بخوابم. 

  • ماه توت‌فرنگی

توی این مدت یه عالمه موضوع واسه نوشتن داشتم و سه تا رو هم توی ذهنم نوشتم. یعنی چی؟ یعنی مثلا شب ساعت دوازده می گفتم فردا راجع به تاریخچه سرچ گوگل می نویسم ولی بعدش دیگه خوابم نمی برد. مغزم شروع می کرد به تحلیل اینکه چی بنویسم و از کجا شروع کنم و چجوری تموم کنم. متن رو کامل توی ذهنم سر هم بندی می کردم ولی تنبلیم می اومد بیام تایپ کنم. ای کاش یه دستگاهی بود ذهن ما رو می نوشت. 

الان واقعا در توانم نمی بینم بشینم هر سه موضوع رو بنویسم. تاریخچه سرچ مربوط می شد به کارفرمای قبلیم که گوشیش رو داده بود درست کنم و تاریخچه سرچ ها آبروش رو پیشم برد. یعنی بعد از دیدن تاریخچه سرچش تا ۱ ساعت تن و بدنم می لرزید و تا ۱ هفته نمی تونستم درست و حسابی باهاش حرف بزنم‌. 

گوشی رو که داد دستم دیدم یه عالمه تب باز کرده توی کروم و بلد نیست اینا رو حذف کنه و گیر کرده. همین که روی شماره تب ها اون بالای صفحه زدم، همه صفحه ها رو یه کوچولو اگر دیده باشید نشون میده. یعنی چیزهای خیلی وحشتناکی دیدم‌. ولی این دیدن فقط یه ثانیه طول کشید چون سریع گوشی رو از دستم کشید. انقدر این کشیدن رو سریع و یهو انجام داد و اون تصاویر برای من شوکه کننده بود که واقعا حالم خیلی بد شد. خیلی مرد موجهی به نظر می اومد و نماز می خوند‌ تازه زنم داشت و دوتا بچه‌. جالبه برگشته به من می گه دخترم این صفحه رو باز می کنه. دخترش خیلی کوچیکه و فوقش ۹ ساله می شد. من بعید می دونم یه بچه ۹ ساله بتونه اون کار رو بکنه ولی باز الله اعلم. اصلا اگر دخترت اون کار رو کرده تو به عنوان پدر نباید یه حرکتی بزنی و دیگه گوشی کوفتی رو ندی دستش؟

البته این ربطی به تاریخچه نداشت. علت اصلی عنوان پست، بچه دخترعموم هست که داده بود گوشیش رو درست کنم. رفتم توی کروم و یه چیزی می خواستم سرچ کنم. این بخش جستجو یه جوریه که می زنی روش قبل از اینکه چیزی بنویسی اون چندتا سرچ بالا و آخری رو نشون میده. باورتون نمیشه از ترسم که چیز بدی ببینم نگاه نکردم بخش کشوی باز شده رو. آخه این بچه پسر بود و تقریبا ۱۵ ساله و بچه های توی این سن خیلی کارای مختلفی می کنن منم ترسیدم چیز بدی ببینم و نگاه نکردم‌. :| 

تاریخچه سرچ اینستاگرامتون رو هم پاک کنید. اینو هم ازش خاطره بد دارم ولی دیگه قابل تعریف نیست. :|

  • ماه توت‌فرنگی

تا کی می خوام به ننوشتن و دست روی دست گذاشتن و گذر روزها رو دیدن ادامه بدم؟ 

  • ماه توت‌فرنگی